این سخن آبیست از دریایِ بیپایانِ عشق
تا جهان را آب بَخْشَد جسمها را جان کُنَد (مولوی) (دکلمه)
2- هر که چون ماهی نباشد جوید او پایانِ آب
هر که او ماهی بود کی فِکْرَتِ پایان کند (مولوی) (دکلمه)
3- در این پایان در این ساران چو گم گشتند هشیاران
چه سازم من که من در ره چنان مستم که لاتَسْأَل (مولوی) (دکلمه)
4- این سخن پایان ندارد لیک من
آمدم زان سر به پایان می روم (مولوی) (دکلمه)
5- حدیثِ عاشقان پایان ندارد
فَنَسْتَکْفی بِهذا و السَّلام (مولوی) (دکلمه)
6- این سخن پایان ندارد باز ران
تا نمانیم از قطارِ کارْوان (مولوی) (دکلمه)
7- شرحِ حقْ پایان ندارد همچو حق
هین دهان بَرْبَنْد و برگردان وَرَق (مولوی) (دکلمه)
8- این حکایت را که نقدِ وقتِ ماست
گر تمامش میکنی اینجا رواست (دکلمه)
9- ناکسان را ترک کن بهرِ کَسان
قصه را پایان بَر و مَخْلَصْ رسان (مولوی) (دکلمه)
10- این سخن پایان ندارد ای جواد
ختم کن واللهُ اَعْلَمْ بالرَّشاد (مولوی) (دکلمه)
11- این سخن پایان ندارد ای پدر
این سخن را ترک کن پایان نگر (مولوی) (دکلمه)
12- به پایان بَر چو این ره بر گشادی
تمامش کن چو بنیادش نهادی (مولوی) (دکلمه)
13- در نومیدی بسی امید است
پایانِ شبِ سیه سپید است (مولوی) (دکلمه)
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: سینا کوهی